شعـــــری زیـــبا در مدح مولا علی (ع) از شاعر خوری محمد دارا امینی

چونکه ظرفی از علوم خالق یکتا علی است ---------- ذات او تفسیر قران ، حجت کبرا علی است

خواند پیغمبر وجود خویشتن را شهر علم ---------- گفت باب شهر علم و معنی طاها علی است

سیّ و دو حرف است هر علمی که اندر عالم است ---------- مصدر اندر هر حروف و آمر هر جا علی است

از الف ، اسماء اعظم ، ایمن و امن و امان ---------- ابتدا و انتها و آخر و اَولا علی است

با ، باء بسمله ، بحر علوم و باب علم----------- بوتراب و بوالحسن ، بیننده و بینا ،علی است

پ ، پسر عمّ پیمبر ، پاکزاد و پاک دین ---------- پیشرو ، مَر پیروان را ، پیشوا بر ما علی است

ت ، توانا تیغ او تبّار و تند و تیز دم ---------- تاج بخش و تاج دار و تخت و تاج آرا علی است

ث ، ثنای وی ثمین دُرّ و ثوابی با ثمر ---------- ثانی و ثالث ندارد ، عروة الوثقی علی است

جیم ، جسم و جانِ او ، جان جمال ذوالجلال ---------- جلوه ی ذات جلاله ، جلّهُ شأنا علی است

چ ، چمن از چَهرِ بیچونش گرفته چتر گل ---------- چاره ساز و چاره جو ، چالاک در غَیرا علی است

ح ، حکیم حق پرست و حاکم حکم حمید ---------- حِیدر و هم حَیِّدَر ، حلّال مشکل ها علی است

خ، خداوند خدیوِ خوشخصال خوبرخ ---------- خَیِّر و خیبر گُشا ، خاقان کشورها علی است

دال ، دیندار و دوا بر دردهای دردمند---------- دیده و دست خدا ، در دشت و در دریا علی است

ذال ، ذوالقرنین و ذوالاکتاف ، در ذیلش ذلیل ---------- ذاکر و مذکور ، ذکر آت ذی القربی علی است

ر ، روان را روحِ روحِ رهنما و راهبر ---------- رحمت و راضی رضا و رَوضَة الخضرا علی است

ز ، زمان را زین و زیب و زینت و زیباست او ---------- زورمند و زُبده ، زوج زُهره ی زهرا علی است

ژ ، ژیان ، شیر دژم ، ژنرال اژدر در هژَبر ---------- ژَرف و ژاله جودِ وی ژُرژِ جهان پیرا علی است

س ، سزاوار ستایش ، سرور و سالار دین ---------- ساکن و سیّار سبحان الّذی أسرا علی است

ش، شهید و شاهد و شهد و شه و شاهنشه است ---------- شیر شرزه ، شهسوار شام تا بطحا علی است

صاد ، صاف و صفدر و صافیّ صمصام صفا ---------- صف شکن صدّیق و صادق صبح نور افزا علی است

ضاد ، ضرغام است و ضِیغم ضاربِ ضرب شدید ---------- خود ضیاء ضوبخش و بَیضَه و بَیضا علی است

طا ، طهور و طیّب و طاهر ، مطهّر هم طبیب ---------- طالب و مطلوب طیر شاخه ی طوبا علی است

ظا ، ظهیر و ظَهر و اظهر ، مظهر فتح و ظفر ---------- ظلّ او ظلّ خدا و ظاهر و پیدا علی است

عین ، علیم و اعلم و علم علوم عالم است ---------- علّت ایجاد عالم ، عالی و اعلی علی است

غین ، غیاث المستغیثین ، غیرتُ الله غیور ---------- غالب غزوات لا مغلوب ، در غزوا علی است

ف ، فهیم و فیلسوف و فانی فی الله فصیح ---------- فاتح و فتّاح فارس ، صاحب فتوا علی است

قاف ، قاضیّ قضا و قائد قوم قوی ---------- قائم اندر قاب قوسین ، قُرب اَو اَدنا علی است

کاف ، کارآگاه کار کارگاه کردگار ---------- کان و کَنز کبریا و جنّت المأوا علی است

گاف ، گفتارش گهر ، گُرز گرانش ، مرگبار ---------- گونه گندم گون ، گیرا گوهر رخشا علی است

لام ، لعل لب ، چو لؤلؤ ، لازم و ملزوم اوست ---------- لیس الاّ هو لَبیب و عاقل و دانا علی است

لام الف لا ، لا فتا الاّ علیُّ الله ، گفت ---------- گوی ، لا حول ولا ، لا سیف را ، الاّ علی است

میم ، میر مؤمنین ، مولی الموالیّ و مهین ---------- مهر و ماه و مه لقا ، محبوب ما فیها علی است

نون ، نوری نیّر و ناظم به نظم کائنات ---------- نامدار و نامور ، زیبنده و زیبا علی است

واو ، والیّ ولایت ، وارث وَخشورِ پاک ---------- او وزیر و او ولی ، والطّور و السّینا علی است

ه هوّز ، هادی هود هُمام هوشیار ---------- هیبت الله هژبر و صحنه ی هِیجا علی است

ی ، یدالله است ، یار و یاور اندر یومِ دین ---------- یِکّه مرد یوم خندق ، فرد بی همتا علی است

اوست بی تحصیل إعطا کرده بر من این بیان ---------- آنکه داده مَر زبان ، این گفته ی شیوا علی است

تا که هستم زنده در هر کار گویم : (یاعلی) ---------- دادرس ، فریاد رس ، بر پیر و بر بُرنا علی است
فاش میگوید (امینی) خائف از تکفیر نیست-----------نَبوَد او یزدان ولیکن خالق الاشیا علی است

منشآء برخی از خاندان های خور و بیابانک و ...(بخش 2)

خاندان امین : این فامیل اصالتآ اهل جند ق می باشند.

خاندان امیری : فامیل امیری در خور از نسل دایی حسینقلی ابن میر محمد بیک ابن آقا جعفر بن حاجی غیاث الدین بن حاجی عبدا... بن تاجر اصفهانی هستند.

سادات موسوی : این خاندان از سادات روستای قدیمی گرمه و فرخی–توابع خور – می باشند.

فامیل محترم : جد خاندان محترم میرزا لطفعلی فرزند میرزا ابو الحسن بوده است .وی شاعری صوفی مسلک و مکتب دار بوده و در اشعار خود ( محترم ) تخلص نموده و به همین جهت نوادگان او فامیل محترم را انتخاب نموده اند .

خاندان غلامرضایی : این فامیل از نوادگان میرزا غلامرضای کرمانشاهی میباشند که به این ناحیه آمده و مقیم خور شده و خاندان غلامرضایی جهت فامیل از نام جد خویش بهره برده اند.

تاریخچـــه دادگستـــــری در خوروبیابانـــک...؟

لازم است  قبل از پرداختن به موضوع این نکته را یاد آور شوم که در ناحیه خوروبیابانک و جندق به دلیل علاقه و تعهد دینی افراد خصوصا در گذشته ها اهالی این مناطق به ندرت دچار مشکلات حقوقی و قضایی میشدند و این خود دلیلی بوده که نیازی به دادگاه و دادگستری نداشته باشند.در ضمن اگر مسیله جزیی بین افراد روی می داد جهت حل اختلاف به دادگاه نایین مراجعت می نمودند.

...اما در هشتم خردادماه 1376 شمسی برابر با 22 محرم 1418 قمری دادگاه عمومی خوروبیابانک افتتاح گردید.در این مراسم حضرت حجه السلام محمد اسماعیل شوشتری مقام عالی وزارت دادگستری کشور حضور داشتند.

منشآء برخی از خاندان های خور و بیابانک و ...

دودمان زرگر:از این خاندان دو برادر به نامهای عباسعلی و محمد رضا همرا سرهنگ نوروز علیخان مزینانی وارد به این ناحیه شده اند.

دودمان سامعی : از طبس گلشن به خور مهاجرت کرده اند.

خاندان طاهری :جد این فامیل حدو دویست سال پیش از سیستان و بلوچستان به خور آمده است.

خاندان معلـــم و یغماییان : این فامیل از اهالی زواره اردستان می باشند.

فامیل ایزدی :از جنــدق به خور مهاجرت کرده اند.

خاندان عامری و کاشف : فامیل عامری هم از مردم زواره و هم عرب میباشند که به این محل -خور و جندق - مهاجرت کرده اندو فامیل کاشف زواره ای هستند.

دودمان محبــی : از بهاباد یزد به خور آمده اند.

خاندان کلانتری : منشآء ایشان سمنان می باشد.

ادامه دارد......



اولین پرواز کــــایت ایران در ناحیه جنــــدق و بیابانـــک..!!!؟

سید ابوالقاسم نامی از اهالی جندق از پیروان حاج محمد خان کرمانی ،برخلاف جندقی ها که پیرو حاج محمد باقر همدانی بودند ، راهی دیگر می سپرد وبه همین دلیل مطرود اهالی بود و چون فوت کرد کمتر کسی در مراسم دفن او شرکت کرد ، زیرا او را ملحد میدانستند. بیچاره سید ابوالقاسم بعد از مرگ هم قبرش آماج سنگریزه های متعصبین شد!

اما...سید ابوالقاسم از دختری برای پسرش کریم خواستگاری کرد و دختر به هیچ عنوان راضی به این ازدواج نمی شد و پس از آنکه او را به اجبار به عقد کریم در آوردند، بیست روز قبل از عروسی دق کرد و مرد!کریم –پسر سید ابوالقاسم- پس از این ماجرا اختلال حواس پیدا کرد و بعد از چندی به عنوان اینکه می خواهد به جانب عرش و لوح و کرسی خداوند پرواز کند به بیابان رفت و دو عدد جاروی ساخته شده از برگ نخل را مانند دو بال به بدن خود بست و خود را از دره ای که بیش از 6 متر عمق داشت رها کرد !!! جسدش را پیدا کردند و این بود سرانجام مردی که آرزوی پرواز به عرش را داشت . شاید او اولین کسی باشد که در ایران با کایت پرواز کرد !